محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
9
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
3 . دعوت نوح ( ع ) در نگاه صاحب تفسير جزء تبارك ، بنياد و اساس دعوت نوح ( ع ) به سه پايهء پرستش خداوند ، پرهيزگارى و فرمان پذيرى از او استوار بود . چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : « أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ خداوند را بپرستيد و از او پروا بداريد و از من فرمان پذيريد » [ نوح / 3 ] . بنابراين ، ركن نخست دعوت او رها كردن پرستش بتهايى بود كه مردم آن روزگار به جاى خداوند مىپرستيدند ( يعنى ودّ ، سواع ، يغوث ، يعوق و نسر ) كه نوح به آنان فرمان مىداد كه از اين اصنام دورى كنيد و تنها به پرستش خداوند روى آورند و معناى عبارت قرآنى « أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ » همين است . ركن دوم دعوت وى تقواى الهى و پرهيز از گناهان و پليدىهايى بود كه تندرستى و اخلاق و آداب آنان را به تباهى مىكشاند و پيوند الفت و مهرورزى را در ميانشان از هم مىگسست و نظام زندگى آنان را به هم مىريخت كه معناى « و اتقوه » همين است . ركن سوم دعوت حضرت نوح ( ع ) اطاعت از ولىّ امرشان ، يعنى خود آن حضرت بود كه از آن به « وَ أَطِيعُونِ » تعبير شده است . بنابراين ، ديده مىشود كه نخستين دعوت آسمانى نازل شده و رسيده به بشر در بر دارندهء سه كلمهء ايمان و تقوا و طاعت است . توسط ايمان ، عقايد امت از خرافات و اوهام مصون مىماند ؛ و به وسيله تقوا ، اخلاق و آدابش نظام مىپذيرد و از سقوط و تباهى ايمن مىماند ؛ و از راه فرمان پذيرى از اولو العزم ، وحدت كلمه و علّو مرتبت جامعه حفظ مىشود و هرگز دچار انحلال و بحران نمىگردد . و ملتها همواره در زندگى اجتماعى خود از اين پلكان سماوى در فراز و نشيب بودهاند كه گاه در اوج عزت در حال پيشرفت و پيروزى بوده و گاه نيز به سقوط و انحطاط دچار آمدهاند ، و تاريخ به عنوان دادگرترين گواه اين سخن است كه مىتوان با رجوع به آن در اين باره به قطعيت رسيد « 1 » . بدين سان خداوند متعال ، نوح را به سوى قومش فرستاد و او آنان را به پرستش خداى يگانه فرا خواند و از آنان خواست كه تنها او را سپاس گزارند و فقط در برابر او فروتن باشند و عبادات پوچ و باطلى را كه از پيشينيان به آنان به ارث رسيده است ، واگذارند . وى به نيكى با آنان سخن گفت تا به او گرايش يابند و دعوتش را بپذيرند و به او بگروند ، نوح انسانى زبانآور و بسيار شكيبا و در جدل ، بردبار و از راههاى اقناع آگاه بود و به خوبى مىدانست كه
--> ( 1 ) . عبد القادر المغربى ، تفسير جزء تبارك ، ص 122 .